الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

110

الغدير ( فارسي )

او را به عروسى به پيشگاه پادشاهى بزرگ مىبرند . هرگز اين دو جمع نيايند و مرگ بر اين زن باد . در بين راه ، زن به قضاء حاجت به ويرانه اى رفت و مارى بزرگ او را گزيد و مرد . سيد گفت : نفرين من ويرا دريافت . 3 - عبد اللَّه بن حسين بن عبد اللَّه بن اسماعيل بن جعفر گفت : اهل بصره ، به طلب باران از خانه بيرون آمدند . سيد نيز با جامه اى از خز و با جبه و رداء و عمامه ، با آنان بيرون آمد و در حالى كه رداء خويش را بر زمين مىكشيد ، چنين سرود : اى ابر بر زمين فرود آى ! و سنگى بردار و اينان را بران ! قطره اى باران بر اينها مبار ، كه اينان دشمنان فرزندان پيغمبرند . 4 - ابو سليمان ناجى ، براى من حديث كرد و گفت : روزى « المهدى » كه ولى عهد منصور بود جلوس كرده بود تا صله‌هاى قريش را به آنان بدهد ، و نخست از بنى هاشم شروع كرد تا نوبت به ديگر افراد قريش رسد . سيد آمد و به پرده دار منصور « ربيع » نامه اى سر به مهر داد و گفت : در اين نامه اندرزى به امير است . آن را به وى برسان و در آن اين ابيات بود : به ابن عباس كه همنام محمّد است ، بگو به خاندان « عدّى » درهمى مده . و « بنى تيم بن مره » را نيز محرومدار كه اينها ، بدترين مردم گذشته و آينده‌اند . چون به آنان بخشش كنى ، سپاس نعمت را بجا نيارند و پاداش ترا به ناسزا و مذمت دهند . و اگر آنها را امين دانى و يا به كارى بگمارى ، با تو خيانت كنند و خراجت را به غنيمت برند . و اگر بخششت را از آنها بازگيرى ، اين منع را آنها در روزهائى كه فرمانروا بودند آغاز كرده‌اند و ستمگرانى بيش نبودند .